5. كيمياگري و فن‌آوري لاتيني و اسلامي‌. رساله‌اي به زبان لاتيني منسوب به هراكليوس در باب‌ رنگ‌ها و فنون روميان احتمالاً مربوط به اواخر سدهٴ دهم است‌.
قديم‌ترين رسالهٴ علمي به زبان فارسي جديد (تا آن هنگام ايرانيان مسلمان به زبان عربي‌ مي‌نوشتند) يكي از مهم‌ترين آثار مربوط به شيمي است كه تا آن زمان به وسيلهٴ مسلمانان نوشته‌ شده‌؛ اين رساله در واقع در باب ادويهٴ مفرده است‌، ولي شامل معلومات وسيعي راجع به تهيه و خواص اجسام معدني است‌. معلوم است كه مؤلف آن ابومنصور موفق تبحر خاص در شيمي‌ داشته‌. از آثار دايرةالمعارفي مذكور در فقرهٴ ج مطالب زيادي در باب معلومات شيميايي موجود در خلافت شرقي مي‌توان به دست آورد.
رسالهٴ طبي ابوالقاسم زهراوي هم در غرب اسلامي‌، حاوي مطالب زيادي در باب‌ موضوعات مربوط به شيمي است ؛ در آنجا تهيهٴ داروها را از طريق تصعيد و تقطير شرح‌ مي‌دهد. دو رسالهٴ مهم راجع به كيميا هم به مسلمة بن احمد نسبت داده‌اند، ولي احتمالاً متعلق‌ به اندكي بعد از آن است‌.

6. تاريخ طبيعي بيزانسي‌، اسلامي‌، و چيني‌. در ميان آثاري كه به فرمان كنستانتينوس هفتم تأليف‌ شد بايد به يك مجموعهٴ مربوط به كشاورزي‌، يك دايرةالمعارف بيطاري‌، و يك دايرةالمعارف‌ جانورشناسي اشاره‌اي بكنيم‌. اين تأليفات آثار بالنسبه متوسطي بود، ولي شواهد خوبي است‌ براي معلومات عمومي موجود در آن زمان‌.
براي ملاحظهٴ معلومات اسلامي در همان زمينه‌، بهترين مأخذ عبات است از ادويهٴ مفردهٴ ابومنصور موفق و تميمي‌، و آثار دايرةالمعارفي سابق‌الذكر مخصوصاً رسائل اخوان الصفا. كتابي‌ در پيدايش جانوران به مسلمة بن احمد منسوب است‌.
تسان -- نينگ رساله‌اي در باب كشت ني بامبو نوشت‌.

7. جغرافياي اسلامي‌، يهودي‌، اسكانديناوي‌، و چيني‌. همهٴ جغرافي‌دانان اسلامي اين عصر شرقي‌ بودند. اصطخري صُوَرالأقاليم بلخي را تهذيب كرد و نقشه‌هاي رنگي ممالك را بر آن افزود. بزرگ‌ بن شهريار مجموعه‌اي از قصه‌هاي دريانوردان را زير نام عجائب الهند تحرير كرد. ابن حوقل هم‌ متن و هم نقشه‌هاي جغرافياي اصطخري را از نو نوشت و بسط داد. مقدسي در كشورهاي‌ اسلامي سفرهاي زيادي كرد و گزارش گران‌بهايي از سفر خود نوشت‌.
تاجري يهودي به نام ابراهيم بن يعقوب از آلمان و كشورهاي اسلاو غربي ديدار كرد و شرح‌ كوتاهي از مشاهدات خود نوشت‌.
دريانوردي نروژي به نام اريك سرخ گرينلند را كشف كرد و استعمار آن را آغاز نمود. پسرش‌ ليف در سال 999 سعي كرد بدون توقف مستقيماً از گرينلند به نروژ براند، ولي دچار شكست‌ شد؛ در سال 1000 كوشش خود را از سرگرفت و باز شكست خورد، ولي به واينلند، بخش‌